چشمای منتظر به پیچ جاده ..

دو هفته اس که من و آقای همسر از هم دوریم
به شدت دلم براش تنگ شده
هر روز با هم حرف میزنیم و سعی میکنیم به روی خودمون نیاریم که چقدر دلمون تنگ شده 
ولی خودمون میدونیم درونمون چه خبره
آقای همسر امروز رفت ی ز د
واسه کارای تصویه حساب و گرفتن شماره نظام پزشکیش
از اون طرف هم میره زاهدان برای هماهنگی برای انجام طرحش
طرح رو میخواد بره زاهدان
یه جایی وسط بیابون
که نزدیکترین شهر بهش فکر میکنم شهرستان سربازه با 40کیلومتر فاصله!!!!
حتی اسم محلش رو هم آقای همسر نمیدونست
فقط میدونست خوب حقوق میدن !
خیلی نگرانم
اگر بره اونجا ، وضعیت مشترکمون یه مقدار بی ثبات میشه
همسری که میگه فوقش بعده عروسی بیا و یه 6 ماه سیستان باش ، بعدش میریم سره خونه زندگیمون
در موردش بحث نمیکنم
میدونم خودش حواسش هست و تلاششو میکنه زندگیمون تا جایی که میشه راحت باشه
دیشب عروسی بودیم
بد نبود!
البته ما نیم ساعت آخر رو به عروسی رسیدیم
ولی در عوض کلی آدم رو که تا حالا ندیده بودم، دیدم
یکی از دختر عمه هامم فکر میکنم بعد از 7-8 سال دیدم !
مراسم بوق بوق بازی هم نداشتن
کلا مامان بابای عروس میخواستن زودتر سر و ته ماجرا رو یکی کنن (البته ما هم طرف عروس بودیماا ولی دلمون بوق بوق میخواس)
کلا از این ازدواج ناراضی بودن و عروس خودش گیر داده بود با این پسر ازدواج کنه، اونام غیر از اینکه کلی امید و آرزو داشتن، میگفتن اینا سنشون کمه و پسره تحطیلات درست حسابی نداره
دختره 68 و پسره66 
دختره دانشجو روانشناسی و پسره دیپلم
امشب بعد از مدتها بالاخره آشپزی کردم 
اونم بعده کلی اصرار و آخرش شنیدن این حرف از مامانم :" اصلا برو هر کاری دلت میخواد بکن!"
پیراشکی سیب زمینی
طرز تهیه :
سیب زمینی(برای 12-13تا کتلت حدودا 7تا متوسط گرفتم)/قارچ حدودا 5 تا / فلفل دلمه یه دونه کوچیک / تخم مرغ (2 تا زدم ولی بنظرم زیاد بود!شما یکی بزن!) / جعفری نصف مُشت ! / نمک و فلفل و زردچوبه / پنیر پیتزا
سیب زمینی را می پزیم و پوست میکنیم و له میکنیم .. بعد توش تخم مرغ میزنیم و نمک و فلفل و زردچوبه و خوب هم میزنیم .. قارچ رو تفت میدیم و بعد از اینکه تفت خورد، از توی روغن در میاریم و توی همون روغن فلفل دلمه میریزیم تا یه مقدار نرم شه ( میشه به جای فلفل دلمه پیازچه استفاده کرد) .. بعد از اینکه اینا تفت خوردن ، بر میداریم و توی یه ظرف ، این فلفل دلمه و قارچ و یه مقدار جعفری رو که خام هست و ساطوری شده، با هم ترکیب میکنیم .. بعد یه گوله سیب زمینی رو بر میداریم ، وسطش از مواد میریزیم و پنیر پیتزا هم روش میریزیم و گلوله رو می بندیم ، طوری که مواد وسطش قرار بگیره و توی روغن سرخ میکنیم
با مزگیش اینه که موقعی که درست کردم، مامان بابام فکر کردن کتلت معمولیه و وقتی خوردن دیدن وسطش مواده و کش میاد
مواد داخلش رو کم نریزید
خوشمزه شد .. من که خوشم اومد
البته متاسفانه عکس نگرفتم ازش
آقای همسر میگه ی ز د خیلی گرمه و بالای 52-3 درجه اس
توی تلوزیون اعلام کرده ان 48 واسه اینکه اگر بگن 50 اداره ها باید تعطیل شن ..
هنوز کادوی روز پدر نگرفته ام
نه واسه بابا و نه واسه همسری
میخوام برای همسری یه پیراهن آستین کوتاه بگیرم
واسه بابا هم دمپایی
چیزاییه که هردوشون لازم دارن
دلم میخواد بازم حرف بزنم
ولی میترسم حوصله تون سر بره 
حس شکلک گذاشتن هم نیس
ولی میذارم به خاطر گل روی دوستام
دلم برای آقای همسر تنگ شده
البته اینم یه جور تمرینه
واسه وقتی که یکی دو ماه یه بار میتونه بیاد
پشت صفحه
+یه ورق از خاطرات عسلی و آقای همسر جمعه 12 تیر1388ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط .::. عسلی .::.
|
.jpg)
سلام
عجب امروز روزه خوبی بود !
آقای همسر امروز دفاعیه داشت
قبلش یکی از این دکترای گیر و بدخلق و .. بهش گیر داد و حسابی حال همسریه ما رو گرفت
اگر بدونین چقد نگران بودم
مطمئن بودم که تز اش تائید میشه هاا .. بقول معروف "توی دلم مهتابی روشن بود!"
ولی خب! بازم نگران بودم
زنگ زدم به مادرجونم گفتم واسه آقای همسر دعا کنه
مامانم هم کلی صلوات نذر کرد واسه همسری
آقای همسر هم اونجا با کمال اطمینان و جذبه ، از تز اش دفاع کرد و مشتی بر دهان مستکبرین زورگو(دکترای گیر الکی ده!!) زد !
هم اکنون ما خوشحالیم !

یه سری اصلاحی براش زدن و قرار شد اونا رو انجام بده و برگه اش رو بدن که بره برای تصویه حساب
نمره ی آقامون شد 16
بنظر من که خوبه !
ایشالا ترم آینده خودمم همین حدودا میشم
ما کلا تفاهممون زیاده !! میدونیییییی !!!!
امروز با مامان رفتیم خرید
آی پارچه خریدیم ! 
عروسیه دختر عمومه و همه به تکاپو افتاده ایم
البته من که لباس نمیخرم
بعده اون همه تعریفی که از لباس قرمزه شد ، تصمیم گرفتم برای عروسیه دختر عموم هم همونو بپوشم
یادش بخیر
این لباس قرمزه رو روزی که آقای همسر درسش تموم شد و بعد از 70 روز اومد تهر ان برام آورد
یادش بخیر خواهررر
دیروزم واسه خودم یه روسری خریدم
مشکیه ، توش گردالی گردالی سبز و زرد داره !
خلاصه اینکه زندگی روز به روز بیشتر داره به روی ما لبخند میزنه
امیدوارم شرایط از اینم بهتر شه
راستی دوستام
من نه گریه میکنم ، نه ناراحتی ..
درسته دوری از همسرم خیلی برام سخته ولی زمانی که نیست ، سعی میکنم بخش احساسی مغزم رو کمی غیر فعال کنم!!!! اگر این کارو نکنم، نمیتونم دوریشو تحمل کنم
درسته ما روزی فقط یکبار با هم حرف میزنیم، اونم حدود یه ربع ؛ اس ام اسی هم نمیدیم ولی فکر میکنم اگر یکبار حرف بزنیم و توی اون یه بار کلی انرژی بدیم و بگیریم ، خیلی بهتر از اینه که 10 بار حرف بزنیم و همش آه و ناله کنیم
مخصوصا آقای همسر که پایه .. منم که4پایه ! یه چیز گیر بیاریم ، بخندیم فقط !
آخه همسرجان ما خیلی خوش خنده و شنگولی بید !(قلبونش برم
)
فکر میکنم خیلی دیگه از خودمون متشکر شدیم الان !
خب چیکار کنم! دلم براش تنگ شده، دارم یاد مهربونیاش میکنم، دلم وا شه
دیگه حرف نگفته ندارم؟
آهااان !
یادم اومد !
سه شنبه رفتم امتحان تفسیر موضوعی دادم .. خیلی خراب نکردم ! فقط یه سوالو جواب ندادم
شنبه هم همون امتحانه رو دارم که ریختن امتحانو کنسل کردن، برگه ها رو پاره کردن (مُرده ی نشونی دادنمم!!
)
خب ما بریم دیگه !
یه بازی از اینترنت گرفته ام .. مورچه هه راه میره، بمب میخوره! برم بازی کنم! درس ندارم کههههه !!!!

همسرم
خوشحالم که دغدغه ها نگرانی هات کمتر شده و باری از روی دوشت برداشته شده
میدونم که نگران بودی
و بیشترین دلیل نگرانیت هم به خاطر این بود که تز ات توی برنامه های آینده مون خیلی نقش داشت
خوشحالم از اینکه امشب راحت میخوابی
و خوشحالتر از اینکه همسری به خوبیه تو دارم
همسر خوبی که مطمئنم برای رسیدن به آینده ای خوب تلاش میکنه
دوستت دارم و ازت ممنونم 
پشت صفحه
+یه ورق از خاطرات عسلی و آقای همسر پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط .::. عسلی .::.
|
من به روزی که "ما" بشیم دلخوشم ..

میروی و من فقط نگاه میکنم
تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم !
بی تو یک عمر برای گریستن دارم
اما برای تماشای تو
همین یک لحظه باقیست .......
تو رفتی ..
بعد از هفته ای که بیشترش رو از هم دور بودیم
یعنی کی میبینمت ؟
10 روز دیگه؟
دو هفته دیگه؟
سه هفته دیگه؟
یک ماه دیگه؟
دارم اون آهنگه رو که برات گذاشته بودم گوش میدم
یادته گفتی:" اگه زمینه داشته باشه آدم، این آهنگ دپرس میکنه"؟
این آهنگ منو یاد تو میندازه
فکر میکنم زیر بارونم
بغض گلومو فشار میده ولی میخندم
من ... میخندم
چون تو خواستی
چشمام پر اشک میشه ..
ولی می خندم
چون دلخوشم
به روزی که میای
به روزی که توی آغوش گرمت جا میگیرم
به روزی که بهم قولشو دادی
به روزی که گفتی میریم مسافرت
دو روز
توی چادر
به روزی که گفتی میریم اینجا

به روزی که گفتی میریم اینجا

من روزی که تو باشی و "ما" بشیم دلخوشم
عشق من ...
خوشحالم که وقتی بیای ، یه شماره ی 5رقمیه نظام پزشکی همراهته ..
ولی باز نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ..
خوشحال از اینکه دوریامون نتیجه داده ..
یا ناراحت از اینکه یه سند دیگه برای دوریمون امضا شده ..
غصه نخور دلکم ..
من به روزی که "ما" بشیم دلخوشم ...
یه آهنگ برای دانلود به همراه معنیش پشت صفحه گذاشته ام ..
"امشب همه چیزم را به پای عشقمان خواهم ریخت .... "
پشت صفحه
+یه ورق از خاطرات عسلی و آقای همسر یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط .::. عسلی .::.
|