
|
پلاک خونه مون ![]() *•.¸¸.• دوري،عشق هاي کوچک را از بين مي بره ولي به عشق هاي بزرگ عظمت مي ده. مثل باد که يه کبريت رو خاموش مي کنه ولي شعله هاي آتش را بزرگ تر مي کنه. *•.¸¸.• ما یه زوجه عاشقیم که از هم دوریم. خاطراتمون رو اینجا مینویسم که با دیدنش همیشه یادمون بمونه چه روزهایی داشتیم .. اتاقای خونه مهمونای تازه وارد همسایه های خوبم |
♥.:*:.♥ خونه عسلی و آقای همسر ♥.:*:.♥
♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥*♥
پنجشنبه 23 آبان1387 :: 4:33 بعد از ظهر :: نويسنده : .::. عسلی .::.
![]() سلام این هفته یه اتفاق مهم افتاد ! اونم اینکه من داشتم کور می شدم ! ![]() ولی نشدم ! ![]() دوشنبه کلاس طرح داشتم . شبش کلی واسه استاد سهیلی کار کرده بودمااا ولی وقتی کارمو نشونش دادم ، در یک کلام باید بگم منو کوبوند ! ![]() آخرشم گفت دوباره کار کن و آخر ساعت یه بار دیگه بیا برای correction منم جوگیر شدم و نشستم با یونولیت یه ماکت دیگه بسازم ![]() هی حس میکردم چشمم می سوزه! با خودم گفتم :" نیگا چقد خوابم میاد!" تازه جالبه که همش هم خمیازه می کشیدم !!!! ![]() یکی دو ساعتی چشمم اینجوری بود با خودم گفتم ببینم چشمام چقد قرمزه که وقتی رفتم پیش استاد چشمام نشون بده دیشب داشتم کار میکردم و کم خوابیدم ! ![]() آقا توی آینه نگاه کردمم ... چی دیدم ؟؟!؟!؟! ![]() قرنیه ی چشمم به اندازه ی عدس رفته بود تووو !!! ![]() داشتم سکته می کردماااا ![]() با همون وضع ، هرچی مریم گفت بیا بریم ، گفتم نه! کارمو نشون استاد دادم و جالب اینجاس که کلی هم خوشش اومد!بعدش دربست گرفتیم، با مریم و فرزانه رفتیم پیش یه جراح چشم گفت :" قرنیه ی چشمت زخم شده" ![]() دوتا قطره داد که بریزم الان چشمم خوب شده نگران نشیناز مطب که اومدیم بیرون ، زنگ زدم به آقای همسر و کلی خودمو لوس کردم آقای همسر میگه احتمالا یه ذره ریز از
یونولیت رفته توی چشمت و از اونجایی که چشمت رو مالوندی چند بار،باعث شده
قرنیه ات زخم شه (قلبونه شومَله دکترم برم مننن ) بعدشم رفتیم پیتزا پله شام خوردیم و برگشتیم خوابگاهفردا صبحش هم همسر جونیم بهم زنگ زد و حالمو پرسید .. عصرشم sms داد![]() این هفته 3تا امتحان دارم .. ریاضی2 ، تاسیسات مکانیکی و الکتریکی ، زبان تخصصی ... سازه بتنی هم باید بخونم !کارای طرحمم هست !باید پلان بکشم ..... وجالبه هیچ کاری نکرده ام ! ![]() آقای همسر امتحان بخش بهداشتش مونده بود ، پریروز رفت یزد و آخر هفته ی دیگه میاد ![]() دلم براش تنگ شده ![]() همیشه بااینکه تا صبح بیدارم و بعدش یه راست میرم قزوین ، این دفه همسری خونه مون بود و نذاشت ![]() شبش هم از اونجایی که نه اون حس رختخواب پهن کردن داشت و نه من زورم می رسید ، روی تخت من خوابیدیم تخت منم باریککک . نمیتونستیم حتی همدیگه رو ب غ ل کنیم !ولی خوب بود ، خوشم اومد![]() ![]() چیزایی که بین من و آقای همسر پیش میاد خیلی زودگذره .. ما عاشق همدیگه هستیم و این چیزا هم نمکه !![]() بهرحال طول می کشه تا هردوی ما یاد بگیریم چطور باید با هم برخورد کنیم . درسته مدت زیادی از نامزدی و عقدمون میگذره ولی این مدت همش تلفنی در ارتباط بودیم و در ماه هم 2-3 روز همدیگه رو می دیدیم ... این برای شناخت روحیات خیلی کمهمنم یه نمه روی ابراز احساسات حساسس این میشه که اینجوری میشه همین جا از مرضیه جونم برای نگرانی ها و راهنماییاش تشکر میکنم![]() سحربانو جان زیر یه سقف رفتنتون رو بهت تبریک میگم .. میدونم خیلی خوشحالی .. ایشالا همیشه لبخند روی اون لبات باشه![]() مرد زندگیم ، دلم بی نهایت برات بیتابه ![]() سفر رو مختصر کن امروز نوشت : دلم برات خیلی تنگ شده خوابم میاد ولی نمی تونم بخوابم دلم آغوش گرمتو میخواد ... دلم تو رو میخواد .. کاش بودی .. اینجا اگه بودی حتما الان داشتی چرت میزدی! آخه تو شبا زودتر از من خوابت میگیره (و البته صبحها هم زودتر بیدار میشی!) بعدش من کامپیوترو خاموش میکردم و میومدم کنارت قلقلکت میدادم و گوشِتو گاز میگرفتم ! بعد تو میگفتی خوشت میاد یکی هم تو رو قلقلک بده ؟! منم نیشام باز بود و میگفتم آره ! بعدش یهو دوتا دستامو محکم میگرفتی و کلی شکممو قلقلک میدادی و منم پیچ می خوردم و میخندیدم ... .... دلم برات تنگ شده .. کاشکی بودی مرد من، درسته بعضی وقتا یه کم بد میشم .. ولی همش به خاطر این دوریامونه میدونم درکم میکنی وقتی پیشم نیستی، نبودت آزارم میده و وقتی هستی،فکره زمانی که نیستی ... تنها چیزیم که میتونه همه ی این فکرا رو ازم دور کنه ، اون سینه ی مردونه و آغوش گرمته .. چقدر دلم میخواست الان باهات حرف بزنم .. ولی میدونم که خوابی شاید توی خواب منو ببینی .. من به همین هم راضیم حداقل تو منو ببینی که دلت برام تنگ نشه توی اون شهر گلم ...... دوستت دارم ... به خدا دوستت دارم چقدر امشب حرف دارم ..... چقدر امشب بغض دارم ..... چقدر امشب تنهام ....
گنجه ... |
||